به سایت کلج خوش آمدید

                                                                                                                       If you cannot read the persian text on this web-site, please clickhere

HOME : NEWS : KALLAJ: MY PICTURES : IRAN : ENTERTAINMENTFAMILY : CONTACT : POETRY : NORWAY

Obama's speech in Cairo - Egypt

---------

دوستان عزیز

پیام اوباما یک پیام مهم، تاریخی و پر از مطالب باارزش میباشد که میتواند سرآغازی برای گستردن صلح درجهان گردد بشرط آنکه همه رهبران سیاسی و مذهبی جهان از این فرصت استفاده صحیحی بتوانند بکنند

بنابراین از بحث کردن و تحلیل آن میگذریم

ولی از یک مطلب نمیشود بی توجه گذشت

و آن این است:

ایشان از نام *خلیج* بجای * خلیج فارس* استفاده میکنند

امیدواریم این مطلب، سیاست امریکا ویا برای راضی کردن کشورهای حوزه خلیج فارس نباشد

Many Gulf States have enjoyed great wealth as a consequence of oil, and some are beginning to focus it on broader development. But all of us must recognize that education and innovation will be the currency of the 21st century, and in too many Muslim communities there remains underinvestment in these areas. I am emphasizing such investments within my country. And while America in the past has focused on oil and gas in this part of the world, we now seek a broader engagement.

 

 بسیاری از کشورهای حوزه خلیج  ثروت عظیم خود را مدیون نفت هستند و برخی هم متوجه شده اند که باید دید وسیعتری برای توسعه داشته باشند. اما همه ما باید درک کنیم که تحصیل و اختراعات ،  پول رایج قرن بیست و یکم هستند. من این موضوع را در کشور خودم هم مد نظر دارم. در حالیکه آمریکا در گذشته توجه خود را معطوف نفت و گاز این منطقه از جهان کرده بود، اکنون ما همکاری گسترده تری را خواهانیم.در عرصه آموزش و پرورش، ما برنامه های مبادله فرهنگی را توسعه می دهیم و بر بورس های تحصیلی و تحقیقی نظیر آنچه که پدر مرا به آمریکا آورد می افزائیم و ضمناً تشویق می کنیم تا تعداد بیشتری از آمریکائیان در جوامع اسلامی به تحصیل بپردازند.

 


متن کامل سخنرانی باراک حسین اوباما رئیس جمهور آمریکا در قاهره

افتخار دارم در قاهره، شهری که به زمان محدود نمیشود،  میهمان دو مؤسسه معتبر هستم. بیش از یک هزار سال، الازهر چراغ تعلیمات اسلامی و بیش از یک قرن دانشگاه قاهره منشأ پیشرفت مصر بوده اند. متفقاً، شما نمایندۀ هم آهنگی میان سنت و پیشرفت هستید. من از میهمان نوازی شما و ملت مصر سپاسگزارم. این افتخار را نیز دارم که بهمراه خود حسن نیت مردم آمریکا و درودی از صلح از سوی جوامع مسلمان کشورم را برای شما به ارمغان آورده ام.  السلام علیکم.ما در برهه ای از زمان ملاقات میکنیم که میان ایالات متحده و جهان اسلام تنش  وجود دارد- تنشی که در تاریخ و فرای آمریکا ریشه دارد. طی قرنها، رابطه میان اسلام و غرب همزیستی و همکاری و همچنین درگیری و جنگ مذهبی را در بر داشته است. در دورانی اخیر، استعمار که حقوق و فرصتها را از بسیاری مسلمانان سلب کرد، و جنگ سرد که بسیاری اوقات بدون اعتنا به آرمانهای کشورها آنان را آلت دست خود قرار داد، به تنش افزودند. علاوه براین، تغییرات سریعی که با مدرنیته و جهانی شدن صورت گرفتند، موجب شد بسیاری مسلمانان گمان کنند که غرب دیدگاهی خصمانه نسبت به سنن اسلام دارد.افراط گرایان از این تنشها در بخشی کوچک، اما مهم از جهان اسلام ، سوء استفاده کرده اند.  حملات ۱۱ سپتامبر و تلاشهای مستمر این افراط گرایان برای اعمال خشونت علیه غیرنظامیان، برخی را به این نتیجه رسانده که اسلام نه تنها با آمریکا و کشورهای غربی بلکه با حقوق بشر نیز خصومت دارد. این امر موجب هراس و عدم اعتماد بیشتر دو طرف شده است.تا زمانیکه اختلافات رابطه ما را تعیین میکنند، آنانی را تقویت می کند که بذر تنفرمی پاشند، نه صلح.  آنهائی که درگیری ایجاد می کنند،  نه همکاری که  به سعادت همه مردمان  بیانجامد، میدهند. ای چرخه شک و ظن و نزاع باید متوقف شود.من در پی آغازی نوین میان ایالات متحده و جهان اسلام بر اساس علائق و احترام متقابل  به اینجا آمده ام – آغازی مبتنی بر این حقیقت که آمریکا و اسلام انحصاری نیستند و نیازی به رقابت در بین آنان نیست. در واقع، تشابهاتی دارند و دارای اصول مشترک – اصول عدالت و پیشرفت – تحمل دیگران و عزت انسانها هستند.بمنظور حرکت به جلو، باید آنچه در قلبهایمان نگاه داشته ایم صراحتاً به زبان آوریم، مطالبی را که بسیاری از اوقات فقط  پشت دربهای بسته  گفته میشود. گوش فرا دادن به یکدیگر باید مستمر باشد، تا از یکدیگر بیآموزیم، به یکدیگر احترام بگذاریم، و در پی زمینه مشترک باشیم. همانگونه که قرآن کریم به ما گفته: " از خداوند آگاه باش و همواره حقیقت را بگوی". من تلاش خواهم کرد به این گفته عمل کنم – در حد توانم حقیقت را بگویم ، با این اعتقاد قوی که علائق مشترک ما انسانها قدرتمند تر از نیروهائیست که ما را از یکدیگر جدا می سازد.بخشی از این اعتقاد، در تجربه شخصی من ریشه دارد. من یک مسیحی هستم. پدرم از خانواده ای کنیائی است که نسلها مسلمان بوده. در نوجوانی چندین سال در اندونزی زندگی کردم و آوای اذان را در سحرگاه و غروب شنیده ام. در دوران جوانی در محله های شیکاگو کار کردم، جائی که بسیاری عزت و صلح را در آئین اسلام یافتند.بعنوان دانشجوی تاریخ، از دین تمدن به اسلام آگاهم. اسلام بود که – در اماکنی چون دانشگاه الازهر – مشعل تعلیم و تربیت را برای قرنها روشن نگاهداشت و زمینه را برای رنسانس اروپا و روشنگرائ هموار ساخت. ابتکارات در جوامع مسلمان بود که نظام جبر، قطب نما و ابزار دریانوردی، تبحر نویسندگی و چاپ، درک ما از انتقال امراض و روش درمان را بوجود آورد. طاقهای با شکوه و منارهای سر به فلک کشیده، اشعار جاویدان و موسیقی زیبا، خطاطی برازنده و اماکن  تفکر در آرامش را مدیون فرهنگ اسلامی هستیم. و در طی تاریخ، اسلام با کلام و عمل، عدالت تحمل دیگر ادیان و برابری نژادی را  ثابت کرده است.این را هم میدانم که اسلام همواره بخشی از سرگذشت آمریکا بوده است.  اولین کشوری که ایالات متحده آمریکا را برسمیت شناخت، مراکش بود. هنگام امضای پیمان سال ۱۷۹۶ طرابلس، جان ادمز، دومین رئیس جمهوری آمریکا، نوشت "ایالات متحده بخودی خود دشمنی با قوانین، دین، یا آرامش مسلمانان ندارد." مسلمانان آمریکائی از زمان بوجود آمدن این کشور آن را غنی تر کرده اند.  آنان در جنگهای ما شرکت  کردند، در دولت ما خدمت کردند، برای احقاق حقوق مدنی ما ایستادند، کسب و کار آغاز کردند، در دانشگاههای ما تدریس کردند، در ورزشگاههای ما به اوج توانائی خود رسیدند، جوایز نوبل از آن خود کردند، بلندترین ساختمانهای ما را ساختند، و مشعل المپیک را روشن کردند. این داستان به قرنها پیش بازمی گردد و مظهر آن زمانی بود که اخیراً اولین مسلمان آمریکائی به خدمت در کنگره آمریکا انتخاب شد و به قرآن سوگند یاد کرد که از قانون اساسی ما دفاع کند، قرآنی که یکی از مؤسسین کشور ما – تاماس جفرسون – در کتابخانه شخصی خود داشت.لذا پیش از آمدن به محلی که اسلام وحی شد، من با اسلام در ۳ قاره آشنا شده بودم. آن تجربه راهنمای اعتقاد من است که مشارکت میان آمریکا و اسلام باید بر اساس آنچه اسلام هست باشد و نه آنچه نماینده اسلام نیست. من بعنوان رئیس جمهوری آمریکا وظیفه خود می دانم که در هر کجا که باشد، باید با تصورات قالبی منفی که از اسلام ارائه میشود،  مبارزه کنم.اما همان اصل باید شامل ذهنیت جهان اسلام از آمریکا شود. همانگونه که مسلمانان در یک قالب نمیگنجند، آمریکا هم در قالب امپراتوری خود محوری قرار نمی گیرد.  کشور من از انقلاب تولد یافت. کشور من بر مبنای این آرمان که همگان یکسان خلق شده اند تأسیس شد و ما نیز قرنها خون داده ایم و مبارزه کردیم تا به این کلمات معنا دهیم: در داخل مرزهایمان، و گرداگرد جهان. آمریکا متشکل از همه گونه فرهنگ از گوشه و کنار جهان است که به یک اندیشه ساده معتقد است: "واحد  متشکل از تعدد".در مورد اینکه یک آمریکائی آفریقائی تبار بنام براک حسین اوباما توانسته به ریاست جمهوری آمریکا انتخاب شود، بسیار سخن رانده شده است. اما داستان زندگی من منحصر بفرد نیست. در آمریکا رویای فرصت برای همگان تحقق نیافته، اما قول میدهم که این امکان برای آنانیکه به سواحل ما بیآیند  وجود دارد – و این شامل نزدیک به ۷ میلیون مسلمان آمریکائی که از ۸۰ قومیت مختلف موجود هستند نیز میشود. حقیقتاً، مسلمانان آمریکائی از درآمد  و تحصیلاتی بالای متوسط بهره میبرند.علاوه بر این، آزادی در آمریکا از آزادی مذهب تفکیک ناپذیر است. از اینروست که در هر یک از ایالتهای ما دست کم یک و جمعاً در سراسر آمریکا بیش از ۱۲۰۰  مسجد وجود دارد. از اینروست که دولت ایالات متحده به دادگاه رفت تا از حق زنان و دختران برای حفظ حجابشان دفاع کند و آنانی را که میخواستند این حق را از آنان بگیرند تنبیه کند.بنابراین بگذارید هیچ جای تردید نماند: اسلام بخشی از آمریکاست. من معتقدم که در بطن آمریکا این حقیقت نهفته است که بدور از نژاد، دین، یا مرحله از زندگی، همه ما یک آرمان مشترک داریم – زیستن در صلح و امنیت؛ کسب تحصیل و کار با عزت، عشق ورزیدن به خانواده، جوامع و خدایمان. اینها نقاط مشترک ما هستند. این امید کل بشریت است.البته، این را هم میدانیم که انسانیت مشترک، پایان کار ما نیست، بلکه تازه آغاز آن است. کلمات به تنهائی نیاز انسانها را برآورده نمی کنند.  باید در سالهای پیش رو جسورانه تر عمل کنیم. باید با این درک گام برداریم که چالشهای مردم در گرداگرد این جهان یکسان است و عدم توانائی در مقابله با آنان به همه ما آسیب خواهد رساند.تجربه اخیر به ما آموخته که اگر بانکهای یک کشور نتوانند اعتبار اعطا کنند، رفاه در همه جا آسیب می بیند. هنگامی که آنفلوآنزای جدیدی یک انسان را آلوده می کند، همه در معرض خطر قرار می گیرند. زمانی که یک کشور در پی تسلیحات اتمیست، ریسک حملۀ اتمی برای کلیه کشورهای افزایش می یابد. زمانی که افراطگرایان  در یک رشته کوه فعالیت می کنند مردم در آنسوی اقیانوس با تهدید روبرو می شوند. و زمانی که مردم دارفور گروه گروه کشتار می شوند، آن لکه ایست بر وجدان همگی ما. این است منظور از سهیم شدن در جهان قرن بیست و یکم. این است مسئولیتی که ما بعنوان انسان نسبت به یکدیگر داریم.این مسئولیتی دشوار است. زیرا که متأسفانه تاریخ بشر نوشته ای از اعمال کشورها و قبایل در منکوب دیگری بخاطر منافع خود است. اما در این دوران نوین، اینگونه رفتار نتیجه ندارد. هرگونه نظام جهانی که یک کشور یا گروه از مردمان را بر دیگری ارجح داند، نهایتاً با شکست مواجه خواهد شد. لذا، نباید خود را زندانی نظراتمان در مورد گذشته کنیم. باید مشکلات را از راه مشارکت حل کنیم و در پیشرفتهایمان سهیم شویم.این بدان معنا نیست که باید منشأ تنش را نادیده گرفت. بلکه خلاف آن: باید با آنها مستقیماً روبرو شویم. در چنین جوی بگذارید تا آنجا که میتوانم در مورد برخی مشکلات که باید با یکدیگر با آنها مقابله کنیم، صریح و ساده سخن گویم.اولین موضوعی که باید با آن مقابله کنیم افراط گرائی در هر شکل و نوع آنست:در آنکارا، من واضح و روشن گفتم که آمریکا با اسلام در جنگ نبوده و هیچگاه نخواهد بود. در عین حال، ما با افراط گرایان خشونتباری که امنیت ملی کشورمان را تهدید کند، برخورد خواهیم کرد. علت آن: ما همان چیزهائی را محکوم می شماریم که دیگر ادیان نیز رد می کنند: کشتن زنان، مردان و کودکان بی گناه.شرایط در افغانستان متبین اهداف آمریکا و حاکی از نیاز به همکاریست. بیش از ۷ سال پیش، ایالات متحده، با حمایت بین المللی، به تعقیب القاعده و طالبان پرداخت. انتخاب خود ما نبود بلکه به لحاظ ضرورت این کار را کردیم. آگاه هستم که برخی نیز وقایع ۱۱ سپتامبر را زیر سؤال برده اند. اما بگذارید در اینجا یادآور شوم: در آن روز ، القاعده تقریباً ۳ هزار نفر را کشت. قربانیان زنان، مردان و کودکان بی گناه بودند. آنها هیچ ارتباطی با گلایه های سیاسی و ایدئولوژی تنفرانگیز آن نداشتند. با این وجود، القاعده بی رحمانه آن افراد را کشت، ادعای مسئولیت حمله را کرد، و یادآور قصد خود برای کشتار عظیم شد. آنها گروههای وابسته در بسیاری از کشورها دارند و مترصد گسترش جلب و جذب نیروی بیشتر هستند. اینها نظراتی قابل بحث نیستند، بلکه حقایقی هستند که باید بپذیریم.اشتباه نکنید: ما نمیخواهیم نیروهایمان را در افغانستان نگاه داریم. ما نمیخواهیم در آنجا پایگاه نظامی داشته باشیم. از دست دادن مردان و زنان جوان کشور برایمان عذاب آورست. ادامه این نبرد هم از لحاظ مالی سنگین و از جنبه سیاسی دشوار است. در صورتی که اطمینان داشتیم افراط گرایان خشونتباری که قصد کشتن هرچه بیشتر آمریکائیان  را دارند در افغانستان یا پاکستان وجود ندارد، با خوشوقتی تک تک نیروهایمان را به کشور بازمی گرداندیم.اما علیرعم اینها، عزم آمریکا سست نمی شود. آنان در بسیاری از کشورها دست به کشتار زده اند. آنان مردمانی از ادیان مختلف کشته اند – و بیش از همه آنان مسلمان کشته اند. عمل آنان با حقوق انسانها، پیشرفت کشورها، و با اسلام آشتی ناپذیر و در تضاد است. قرآن مقدس میگوید هرکه بیگناهی را بکشد، بسان آنست که بشریت را کشته و هر کس یک نفر را نجات دهد بسان آنست که بشریت را نجات داده است. دین زیبای بیش از یک میلیارد نفر، از تنفر تنگ نظرانه شماری معدود، بسیار بزرگتر است. من میدانم اسلام  جزئی از مشکل مبارزه با افراطگرائی خشونتبار نیست – بلکه باید بخشی از راه حل باشد.در عین حال، بر هزینه جانی که مردم افغان خود در آن جنگ متحمل میشوند نیز واقف هستم. ایالات متحده همه گونه احتیاط لازم را بخرج می دهد تا جان بیگناه از دست نرود. اما تلفات غیرنظامی رخ داده – در برخی موارد هم متأسفانه به دلیل اشتباه، و در برخی دیگر به این دلیل که افراطگرا خود را در میان غیرنظامیان پنهان کرده بود. در حالیکه به جلو می نگریم، ما هرآنچه در توان داریم برای حفاظت از جان بیگناهان بکار می گیریم. اما، مهمتر از آن، ما استراتژی جدیدی داریم که متمرکز است بر حمایت از افغانها و پاکستانیها تا آنان خود در متزلزل کردن، برچیدن و شکست القاعده پیشرو باشند.ما ضمناً آگاهیم که توان نظامی به تنهائی مشکلات افغانستان و پاکستان را برطرف نمی کند. از اینرو، قصد داریم طی ۵ سال آتی، هر ساله بمیزان یک میلیارد و پانصد میلیون دلار به پاکستان کمک کنیم و بهمراه یکدیگر مدرسه، بیمارستان، جاده بسازیم و کسب و کار ایجاد کنیم؛ و یکصد و هفتاد میلیون دلار هم برای کمک به آوارگان مصرف کنیم.  و باز از اینروست که قصد داریم بیش از دو میلیارد و هشتصد میلیون دلار برای کمک به توسعه و شکوفائی اقتصاد افغانستان و ارائه خدمات ضروری مردم آنکشور هزینه کنیم.بگذارید در مورد عراق نیز سخن گویم. برخلاف افغانستان، عراق جنگی بود که خود برگزیدیم و اختلاف نظرات شدیدی را در کشور من و در جهان برانگیخت. با آنکه معتقدم نهایتاً مردم عراق بدون ستم صدام حسین وضعیت بهتری دارند، در عین حال، براین باور هستم که عراق یادآور ضرورت توسل به دیپلماسی برای حل مشکلات بود. سخنان یکی از رؤسای جمهوری آمریکا، تاماس جفرسون، به ذهن خطور می کند که : "امید دارم منطق ما همراه با قدرتمان رشد کند و به ما درس دهد که هرچه کمتر از قدرت استفاده کنیم، قدرتمنتر خواهیم شد".امروز، آمریکا دو مسئولیت دارد: گذاردن اختیار عراق به عراقیها و کمک به آنان برای رقم زدن آینده ای بهتر. من بطور روشن به مردم عراق گفته ام که ما خواهان پایگاه نیستیم و ادعائی هم به خاک یا منابع آنان نداریم. حاکمیت عراق از آن ِ آنکشور است. به این دلیل من دستور خروج تیپهای جنگی آمریکا تا پایان ماه اوت را صادر کردم. به این دلیل ما به عهد خود به دولت منتخب دموکراتیک عراق مبنی بر خروج نیروهای رزمی از شهرهای عراق تا ماه ژوئیه و خروج کلیه نیروهای از آنکشور تا سال ۲۰۱۲ وفا خواهیم کرد. به عراق کمک خواهیم کرد نیروهای امنیتی خود را آموزش و اقتصاد خود را توسعه دهد. اما ما از عراقی امن و متحد بعنوان یک شریک و نه ولینعمت حمایت خواهیم کرد.و بالاخره، همانگونه که آمریکا هیچگاه خشونت افراطگرایان را تحمل نخواهد کرد، هیچگاه نیز نباید اصول خود را تغییر دهیم. واقعه ۱۱ سپتامبر ضربه روحی عظیم به کشور ما بود. هراس و خشمی که از آن ناشی شد، قابل درک بود، اما در برخی موارد نیز موجب شد ما برخلاف آرمانهای خود عمل کنیم. ما در صدد تدابیر محکم برای تغییر آن مسیر هستیم. من صراحتاً توسل به شکنجه توسط ایالات متحده را ممنوع کرده ام، و دستور داده ام زندان در خلیج گوانتانامو تا اوائل سال آتی بسته شود.بنابراین، با رعایت احترام به حاکمیت کشورها و حکم قانون، آمریکا از خود دفاع خواهد کرد. اینکار را نیز با مشارکت جوامع مسلمانی که مورد تهدید قرار گرفته اند انجام خواهیم داد زیرا که هرچه زودتر افراطگرایان منزوی و در جوامع مسلمان طرد شوند، ما نیز زودتر احساس امنیت خواهیم کرد و زود تر نیروهای آمریکا می توانند به خانه بازگردند.دومین منشأ عمده تنش که میخواهم در مورد آن صحبت کنم وضعیت میان اسرائیل، فلسطینیان و جهان عرب است:همه بر مناسبات مستحکم آمریکا با اسرائیل واقف هستند. این رابطه شکست ناپذیر است. این مناسبات بر مبنای روابط فرهنگی و تاریخی بوده و اذعان اینکه آرمان آن مردم برای داشتن سرزمینی یهودی در تاریخی دردناک ریشه دارد که نمیتوان آنرا انکار کرد.مردمان یهودی برای قرنها مورد آزار و ایذاء قرار گرفته بودند و احساسات ضد یهودی در واقعه هالاکاست که بی سابقه بود، به اوج خود رسید. فردا، من از بوخنوالد دیدن خواهم کرد. بوخنوالد جزئی از یک شبکه اردوگاهها بود که یهودیان در آنها به بردگی گرفته شده، شکنجه شدند ونهایتاً با گلوله یا گاز کشته شدند. شش میلیون یهودی کشته شدند – بیش از کل جمعیت امروز اسرائیل. انکار آن بی اساس، ناآگاهانه و تنفرانگیز است. تهدید اسرائیل به نابودی – یا تکرار کلیشه های شرم آور در مورد یهودیان – فقط  آنروزهای دردناک را در اذهان اسرائیلیان زنده می کند و در عین حال، مانع از برقراری صلحی که مردم این منطقه حق آنرا دارند، می شود.  از سوی دیگر، نمی توان انکار کرد که مردم فلسطینی – مسلمان و مسیحی – نیز در جریان یافتن سرزمینی برای خود رنج برده اند. بیش از ۶۰ سال، آنان درد آوارگی را تحمل کرده اند. بسیاری در اردوگاههای آوارگان در کرانه باختری، غزه، و سرزمینهای همجوار در انتظار زندگی با صلح و امنیت که هیچگاه از آن برخوردار نبوده اند، بسر برده اند. هر روز آنان متحمل احساس حقارتی که با اشغال همراه است، می شوند. بنابراین بگذارید شک و شبهه ای وجود نگذارم: وضعیت مردم فلسطینی قابل تحمل نیست. آمریکا به آرمانهای مشروع فلسطینیان که شامل عزت ، فرصت و کشوری برای خود می شود،  پشت نمی کند.سده هاست که بن بستی وجود دارد: دو ملت با آرمانهای مشروع، هر یک با تاریخی دردناک که مصالحه را امری دشوار می کند. انگشت اتهام بردن کاری سهل است – برای فلسطینیان اشاره به جابجائی که بوجود آوردن اسرائیل موجب شد، و برای اسرائیلیان که اشاره به خصومت و حملات مداوم از داخل و خارج از خاک خود و طی تاریخ کنند. اما اگر ما این درگیری را از یک زاویه و نه دیگری ببینیم، آنگاه چشم خود را بر روی حقیقت بسته ایم: تنها راه حل اینست که آرمان هر یک با ایجاد دو کشور که اسرائیلیان و فلسطینیان هر یک در صلح و امنیت زیست کنند، تحقق  یابد. این به نفع اسرائیل، به نفع فلسطینیان و به نفع آمریکاست. به این لحاظ است که من مترصد هستم شخصاً این هدف را با همه شکیبائی لازم که این کار می طلبد، دنبال کنم. تعهداتی که دو طرف تحت نقشه راه با آن توافق کردند مشخص است. برای ره آورد صلح، زمان آن فرا رسیده که آنان – و همه ما – به وظائف خود عمل کنیم.فلسطینیان نیز باید دست از خشونت بردارند. مقاومت از ره خشونت و کشتار اشتباه است و موفق نمی شود. قرنها مردمان سیاهپوست در آمریکا ضربهء شلاق بردگی و تحقیر جدائی خود از سفیدپوستان را متحمل شدند. اما این خشونت نبود که حقوق کامل و برابر را برای آنان به ارمغان آورد. پافشاری صلح آمیز و مصمم بر آرمانهائی که در کانون علت تشکیل کشور آمریکا بود که نتیجه بخش بود. همین داستان را مردم آفریقای جنوبی تا آسیای جنوبی، از اروپای شرقی تا اندونزی میتوانند روایت کنند. داستانیست با حقیقتی ساده: که خشونت به بن بست رسیده است. خشونت نه نشان شهامت و نه داشتن توان شلیک راکت به کودکان در خواب یا منفجر کردن اتوبوسی حامل زنان مسن است. اینگونه نمی توان ادعای مسئولیت اخلاقی  کرد، اینگونه تسلیم میشوند.اکنون زمان آن است که فلسطینیان توجه خود را متمرکز توان سازندگی خود کنند. تشکیلات خودگردان فلسطینی باید ظرفیت خود برای حاکمیت با نهادهائی که در خدمت مردمش باشد، را توسعه دهد. حماس از حمایت برخی مردم فلسطینی برخوردار نیست، اما آنان نیز مسئولیتهائی برعهده دارند:ایفای نقش در برآوردن آرمانهای فلسطینیان و متحد کردن آن مردمان. حماس باید به خشونت پایان دهد، توافقهای گذشته را بپذیرد و حق موجودیت اسرائیل را برسمیت بشناسد.همانگونه که حق اسرائیل به هستی را نمی توان انکار کرد، اسرائیل نیز باید همین امر را در مورد فلسطینیان بپذیرد. ایالات متحده مشروعیت آنانی را که سخن از راندن اسرائیل به داخل دریا می کنند را، قبول نمی کند، اما ما ضمناً مشروعیت ادامه شهرکهای اسرائیلی را نیز نمی پذیریم. این ساختمان سازی ناقض توافقهای پیشین بوده و تلاش برای دستیابی به صلح را تضعیف می کند. زمان آن رسیده که شهرک سازی متوقف شود.اسرائیل باید به تعهدات خود عمل کرده و اطمینان حاصل کند که فلسطینیان می توانند کار و زندگی کنند تا جامعه خود را توسعه داده و به پیش ببرند. و همانگونه که ادامه بحران انسانی در غزه و عدم فرصتها در کرانه باختری خانواده های فلسطینی را از بین می برد، بنفع امنیت اسرائیل هم نیست. بهبود در شرایط زندگی روزانه مردم فلسطینی باید بخشی از مسیر بسمت صلح باشد و اسرائیل باید امکان چنین بهبودی را فراهم آورد.بالاخره، کشورهای عرب باید متوجه باشند که طرح صلح عرب آغازی مهم بود، اما پایان مسئولیت آنان نبود. نباید از درگیری اعراب و اسرائیل برای منحرف کردن اذهان مردم کشورهای عرب از دیگر مشکلات استفاده شود. بلکه؛ باید دلیلی شود برای کمک به مردم فلسطینی تا نهادهای خود را برای ماندگاری کشورشان توسعه بخشند، تا مشروعیت اسرائیل را برسمیت بشناسند، و پیشرفت را بر گذشته که فقط بضرر آنان است، ارجحیت دهند.آمریکا سیاستهای خود را با آنانیکه در پی صلح هستند، تطبیق خواهد داد و علنی آنچه را که پشت دربهای بسته به اسرائیلیان، فلسطینیان و اعراب می گوید، بیان می کند. ما نمی توانیم صلح را تحمیل کنیم. اما، در پشت پرده، بسیاری از مسلمانان متوجه هستند که اسرائیل کوتاه نخواهد آمد، و متقابلاً بسیاری اسرائیلیان متوجه نیاز به یک کشور فلسطین هستند. زمان آن فرا رسیده که همگان به آنچه که می دانند حقیقت است، عمل کنند.اشکهای زیادی سرازیر شده. خون بسیاری ریخته شده. همه ما وظیفه داریم که برای روزی که مادران اسرائیلی و فلسطینی بتوانند بدون هراس شاهد رشد فرزندان خود باشند،  گام برداریم؛ روزی که سرزمین مقدس سه دین بزرگ مکان صلح، آنگونه که خواست خداوند بوده، باشد؛ روزی که اورشلیم امن و سرزمین دائمی یهودیان، مسیحیان و مسلمانان باشد و محلی برای کلیه فرزندان ابراهیم  تا در صلح با یکدیگر زندگی کنند؛ مانند داستان اسراء، زمانیکه که موسی، مسیح و محمد  با یکدیگر به عبادت پرداختند.سومین منشأ تنش و مسئله ای که همه نسبت به آن توجهی یکسان داریم موضوع حق کشورها به داشتن تسلیحات اتمی و مسئولیتهای مرتبط است:این موضوع اخیراً منشأ تنش میان ایالات متحده و جمهوری اسلامی ایران بوده است. برای سالیان متمادی، ایران خود را در تعارض به کشور من متشخص کرده است. مسلماً تاریخی پر فراز و نشیب هم داشته ایم. در اواسط جنگ سرد، آمریکا در برکناری دولت ایران که از ره دموکراتیک انتخاب شده بود، دخالت داشت. از زمان انقلاب اسلامی، ایران در آدم ربائی و خشونت علیه نیروهای نظامی و غیرنظامیان آمریکا نقش داشته است. این سابقه بر همه آشکار است. من صراحتاً به رهبران و مردم ایران گفته ام بجای آنکه در گذشته بمانیم کشور من آماده است به جلو حرکت کند. حال سؤال این نیست که ایران مخالف چیست، بلکه چه آینده ای میخواهد برای خود بسازد.برطرف کردن سده ها عدم اطمینان دشوار خواهد بود، اما ما با شهامت، درستکاری و عزم پیش خواهیم رفت. موضوعاتی بسیاری برای گقتگو میان دو کشورمان وجود دارد و ما آماده ایم بدون پیش شرط و بر اساس احترام متقابل پیش برویم. اما برای همه آنانیکه نگرانی دارند روشن است که در مورد تسلیحات اتمی به نقطه ای تعیین کننده رسیده ایم. اینجا دیگر صرفاً منافع آمریکا مطرح نیست، بلکه ممانعت از رقابت تسلیحاتی که ممکن است دامن منطقه را بگیرد، رقابتی که منطقه را در مسیری بسیار خطرناک قرار خواهد داد و نظام جهانی عدم تولید و گسترش را مختل خواهد کرد.درک می کنم که برخی اعتراض دارند شماری کشورها تسلیحاتی دارند که دیگران ندارند. هیچ یک کشوری نباید حق انتخاب داشته باشد که کدام کشور تسلیحات داشته باشد. از اینرو، من تعهد آمریکا را به پیگیری تأمین جهانی که هیچ کشوری دارای تسلیحات اتمی نباشد، تکرار کردم. هر کشوری، از جمله ایران، باید این حق را داشته باشد که با رعایت مسئولیتهائی که تحت پیمان عدم تولید و گسترش تسلیحات اتمی برعهده دارد، بتواند دارای توان اتمی صلح آمیز باشد. این تعهد در کانون پیمان است و باید برای آنانیکه طبق آن عمل میکنند، حفظ شود.مسئله چهارم که به آن می پردازم دموکراسی است:من به سیستم دولتی معتقد هستم که به مردم صدا دهد، و به حکم قانون و حقوق انسانها احترام بگذارد. آگاه هستم که جنجالی در مورد ترویج دموکراسی در سالهای اخیر بوده و بیشتر آن در ارتباط با جنگ عراق است. بنا براین بگذارید باز روشن و واضح سخن گویم: هیچ کشوری نمی تواند و نباید نظام حکومتی به کشور دیگر تحمیل کند.اما این از تعهد من  نسبت به دولتهائی که منعکس کننده خواست مردمانشان هستند، نمی کاهد. هر کشوری به شیوه خود و بر اساس سنن مردم خود به این اصل حیات میبخشد. آمریکا این توهم را ندارد که میداند چه چیزی برای دیگران خوب است، همانگونه که نمی توانیم نتیجه یک انتخابات آرام را پیش بینی کنیم. اما من اعتقادی راسخ دارم که مردم خواسته های مشخصی دارند: امکان بیان نظر خود و  سهیم بودن در چگونگی  اداره کشور خود، اطمینان به حکم قانون و اجرای عدالت، دولتی شفاف که از اموال ملت دزدی نمی کند، و آزادی در انتحاب نوع زندگی خود. این موارد تنها ایده های آمریکائی نیستند بلکه حقوق انسانی هستند و به این دلیل ما در هر نقطه جهان از آنان حمایت می کنیم.هیچ راه مستقیمی برای تحقق این قول وجود ندارد. اما تا این حد مشخص است که: دولتهائی که از این حقوق حفاظت می کنند پایدارتر، موفقتر و مستحکمتر هستند. سرکوب دیدگاهها هیچگاه آنها را از بین نمی برد. آمریکا به حق صداهای صلح آمیز و تابع قانون در سراسر جهان ، حتی اگر با آن مخالف باشد، احترام می گذارد. ما از همه دولتهای منتخب و صلحجو استقبال می کنیم، البته اگر با احترام بر مردم خود حکومت کنند. این نکته مهم است زیرا هستند برخی که فقط هنگامی که قدرت در اختیار ندارند از طرفداران دموکراسی میشوند؛ اما در زمان قدرت به مردمانی بی رحم در سرکوب حقوق دیگران تبدیل می شوند. در هر کجا که باشد دولتی از مردم برای مردم یک استاندارد برای همه آنها که قدرت در اختیار دارند تعیین می کند: باید قدرت خود را از ره اتفاق نظر حفظ کنی و نه زور و تحمیل؛ باید حقوق اقلیتهای را محترم بشماری و منافع مردم را به حزب خود ارجح بشماری. مسئله پنجم که باید در مورد آن با یکدیگر صحبت کنیم آزادی دین است:اسلام سنتی پرافتخار از تحمل دیگر ادیان دارد. من خود بعنوان یک خردسال در اندونزی آن را شاهد بودم، در کشوری که مسیحیان مؤمن با آزادی در کشوری با اکثریت مسلمان در آن به ادای فرائض خود می پرداختند. این روحیه ایست که امروز به آن نیاز داریم. مردم هر کشور باید در انتخاب اعتقادات دینی خود بر اساس خواسته فکر، قلب و روح آزاد باشند. چنین تحملی برای پیشرفت دین ضروریست، اما اکنون از جهات مختلف به چالش گرفته شده است.در میان برخی مسلمانان این گرایش دیده شده که اعتقادات خود را از طریق رد کردن اعتقادات دیگری، محک می زنند. تنوع دینی باید حفظ شود – از مارونی های لبنان گرفته تا قبطیهای مصر؛ و این گسل میان مسلمین نیز باید بسته شود چه تفرقه میان سنی و شیعه به خشونتهای فاجعه بار خصوصاً در عراق انجامیده است.آزادی مذهب همزیستی مردمان را میسر می سازد. باید همواره راههای حفاظت از این امر را مرور کنیم. برای نمونه، در ایالات متحده مقررات مربوط به کمکهای خیریه  عمل به فرضیات را برای مسلمین دشوار کرده است. از اینرو  من قول داده ام که با مسلمانان آمریکا تلاش کنم که راه برای دادن ذکات آنان فراهم شود.متقابلاً، کشورهای غربی نیز نباید مانع از آن شوند که شهروندان مسلمان طبق فرائض دین خود عمل کنند -  برای نمونه دیکته کردن اینکه یک زن مسلمان چگونه باید لباس بپوشد. با بیانی ساده، ما نمی توانیم خصومت نسبت به دینی را در پس ادعای لیبرالیسم پنهان کنیم.ایمان باید ما را به یکدیگر نزدیک کند. از این جهت، ما سرگرم تهیه پروژه هائی هستیم که مسیحیان، مسلمانان و یهودیان را بهم نزدیک کند. به این دلیل از ابتکار افرادی چون ملک عبدالله که طرح گفتگوی بین ادیان و دولت ترکیه در اتحاد تمدنها استقبال می کنیم. سراسر جهان، می توانیم گفتگو را تبدیل به خدمات بین ادیان کنیم تا عاملی برای تحرک مردم  به دست به عمل زدن شود – از مبارزه با مالاریا در آفریقا گرفته تا ارائه امداد هنگام بروز بلایای طبیعی.ششمین موردی که مایلم به آن بپردازم حقوق زنان است:میدانم که در خصوص این موضوع بحث است. من با نظر برخی در غرب که یک زن محجبه بگونه ای حق کمتری دارد مخالفم، اما معتقدم که اگر به زنی حق تحصیل داده نشود، حق برابری از او سلب شده است. تصادفی هم نیست که در کشورهائی که به زنان امکان تحصیل داده می شود، توان کامیابی بسیار بیشتر است.باز بگذارید روشن صحبت کنم: مسئله برابری زنان به هیچ عنوان منحصر به اسلام نیست. در ترکیه، پاکستان، بنگلادش، و اندونزی ، کشورهائی با اکثریت مسلمان، دیده ایم که زنی را به رهبری کشور انتخاب کرده اند. در عین حال، مبارزه زنان برای برابری چه در آمریکا و چه در دیگر کشورهای جهان ادامه دارد. از اینروست که آمریکا با هر کشور با اکثریت مسلمان شریک خواهد شد تا از سوادآموزی بیشتر برای دختران حمایت کند و به زنان جوان کمک کند از طریق اعطای وامهای خرد به رویاهای خود دست یابند.به همان اندازه که پسرانمان به جامعه خدمت می کنند، دخترانمان هم می توانند مؤثر باشند.  با فراهم نمودن زمینه برای کل بشریت – زنان و مردان – تا به حد اعلای توان خود برسد، کامیابی مشترکمان را تامین می کنیم. بنظر من لزومی ندارد زنان همان تصمیاتی را که مردان میگیرند باید اتخاذ کنند تا موفق شوند، و به زنانی هم که به نقش سنتی زن راضی هستند احترام میگذارم. اما این حق انتخاب با آنان است.و در انتها مایلم در مورد توسعه اقتصادی و فرصتها سخنی گویم:میدانم که برای بسیاری،ظاهر جهانی شدن ضد و نقیض بنظر می رسد. اینترنت و تلویزیون آگاهی و اطلاعات در اختیارمان می گذارند، در عین حال میتوانند تصاویر غیر اخلاقی و خشونت بی حد نیز بهمراه داشته باشند. در کنار ثروت و فرصتهای جدید تجارت میتواند موجب تداخلات و جوامع متغیر شود. در همه کشورها - از جمله کشور من – این تغییر می تواند باعث هراس شود. ترس از آنکه بخاطر مدرنیته ممکن است ما اختیار انتخابهای اقتصادی، سیاسی، و مهمتر از همه هویت خود را از دست بدهیم؛ مواردی که در رابطه با جوامعمان، خانواده مان، سنن و دینمان بسیار برایمان ارزش دارد.اما اینرا هم میدانم که نمی توان مانع پیشرفت انسان شد. لزومی ندارد تناقضی میان توسعه و سنت باشد. اقتصاد کشورهائی چون ژاپن و کره جنوبی در حالی رشد کردند که فرهنگ خاص خود را نیز  حفظ کردند. این امر در مورد اسلام هم صادق است- از کوالالامپور گرفته تا دبی. در دوران باستانی و در عصر ما جوامع اسلامی ثابت کرده اند که می توانند در اختراعات و آموزش و پرورش پیشرو باشند.این امر بسیار مهم است زیرا هیچ استراتژی توسعه نمی تواند صرفاً بر اساس آنچه باشد که از زمین بیرون می آید، و نمی تواند پایدار باشد اگر جوانان شاغل نباشند. بسیاری از کشورهای حوزه خلیج فارس ثروت عظیم خود را مدیون نفت هستند و برخی هم متوجه شده اند که باید دید وسیعتری برای توسعه داشته باشند. اما همه ما باید درک کنیم که تحصیل و اختراعات ،  پول رایج قرن بیست و یکم هستند. من این موضوع را در کشور خودم هم مد نظر دارم. در حالیکه آمریکا در گذشته توجه خود را معطوف نفت و گاز این منطقه از جهان کرده بود، اکنون ما همکاری گسترده تری را خواهانیم.در عرصه آموزش و پرورش، ما برنامه های مبادله فرهنگی را توسعه می دهیم و بر بورس های تحصیلی و تحقیقی نظیر آنچه که پدر مرا به آمریکا آورد می افزائیم و ضمناً تشویق می کنیم تا تعداد بیشتری از آمریکائیان در جوامع اسلامی به تحصیل بپردازند.  ما برای دانشجویان مسلمان با استعداد دوره های کارآموزی در آمریکا ترتیب می دهیم  در زمینه آموزش از طریق اینترنت  برای آموزگاران و شاگردان در سراسر جهان سرمایه گذاری خواهیم کرد و یک شبکه جدید اینترنتی بوجود خواهیم آورد تا یک نوجوان در ایالت کانزاس بتواند با یک نوجوان دیگر در قاهره تماس بگیرد.در زمینه توسعه اقتصادی یک سپاه جدید مشتکل از داوطلبان رشته کسب و کار ایجاد خوهیم کرد تا با همتایان خود در کشورهائی که اکثر جمعیتشان مسلمان هستند مشارکت و همکاری کنند.  من امسال میزبان نشست سران در باره کارآفرینی خواهم بود تا معلوم سازیم که چگونه می توانیم پیوندهای بین رهبران موسسات اقتصادی و تجاری، بنیادها و کارآفرینان در آمریکا و  جوامع اسلامی در سراسر جهان را عمیق تر سازیم.در رشته علوم و فنآوری صندوق جدید برای پشتیبانی از توسعه و عمران در کشورهای دارای اکثریت مسلمان ایجاد خواهیم کرد و به انتقال افکار و ابتکارها به بازار کار کمک خواهیم کرد تا بتوانند شغل ایجاد کنند.  ما در آفریقا، خاورمیانه و آسیای جنوب خاوری مراکز تعالی علمی باز خواهیم کرد و یک سفیر ویژه برای همکاری در زمینه برنامه های توسعه منابع جدید انرژی، ایجاد مشاغل سبز، پرونده های دیجیتال، آب پاکیزه، و کشت محصولات جدید منصوب خواهیم کرد. و امروز یک کوشش جهانی جدید را با مشارکت سازمان  کنفرانس اسلامی برای ریشه کنی فلج اطفال آغاز می کنیم و نیز مشارکت با جوامع اسلامی را در راستای ارتقاء بهداشت و درمان مادران و نوزادان توسعه خواهیم داد.همه این کارها با مشارکت انجام پذیر خواهد بود.  آمریکائیان آماده اند به شهروندان، دولت ها، جوامع، سازمان ها، رهبران مذهبی و رهبران مؤسسات تجاری و اقتصادی در جوامع اسلامی در سراسر گیتی بپیوندند تا به مردم ما کمک شود زندگی یهتری را پیگیری کنند.رسیدگی به موضوع هائی که شرح داده ام آسان نیست.  ولی ما مسئولیت داریم که به خاطر دنیائی که می خواهیم به هم بپیوندیم – دنیائی که  در آن دیگر افراط گرایان مردم ما را به مخاطره نیافکنند و نیروهای امریکا بتوانند به کشورشان بازگردند؛ دنیائی که اسرائیلی ها و فلسطینیها هر کدام در کشور خویش باشند و انرژی هسته ای برای مصارف مسالمت آمیز به کار رود، دنیائی که در آن دولت ها به شهروندان خویش خدمت کنند و حقوق همه بندگان خدا محترم شمارده شود.  این ها منافع متقابل است.  این است جهانی که می جوئیم ولی تنها متفقاً می توانیم به آ ن تحقق بخشیم. می دانم که بسیاری مسلمان و غیر مسلمان می پرسند که آیا می توانیم این آغاز نوین را تحقق بخشیم؟  برخی شائقند که آتش نفاق بدمند و مانع پیشرفت شوند.  برخی می گویند به زحمتش نمی ارزد چون محکوم به نفاق هستیم و تمدنها محکوم به برخورد با یکدیگرند.  عده بیشتری ترجیح می دهند شکاک باشند که تغییر واقعی می تواند رخ دهد.  ترس بسیار و عدم اعتماد بسیار زیاد است.  اگر در بند گذشته اسیر بمانیم هرگز به پیش نخواهیم رفت.  این دنیا برای لحظه ای کوتاه در تاریخ متعلق به همه ماست. پرسش این که آیا فرصت آن را داریم که بر آنچه که ما را از هم جدا می کند تمرکز کنیم و آیا می توانیم خود را به یک تلاش – تلاشی پیگیر – برای جستن زمینه مشترک متعهد سازیم و به آینده ای که برای فرزندان خود می خواهیم تمرکز کنیم و به کرامت همه انسانها حرمت بنهیم؟اینها ساده نیستند.  شروع کردن جنگ آسان تر از پایان بخشیدن به آن است.  سرزنش کردن دیگران آسان تر از نگاه به نفس خویش است. دیدن تفاوت دیگران آسان تر از یافتن مشترکات آنها است. اما یک قاعده نیز وجود دارد که در دل هر دینی نهفته است که می گوید "آنچه خواهید که مردم با شما کنند، شما نیز با ایشان آن چنان کنید". حقیقت از وجود ملت ها و اقوام فراتر می رود.  این باوری است که جدید نیست، سیاه یا سفید هم نیست، مسیحی و اسلامی و یهودی هم نیست. باوری است که در گهواره تمدن تپیده و هئوز هم در فلوب میلیاردها انسان می تپد.  آن ایمان به دیگران است و آن چیزی است که مرا امروز به اینجا کشانده است.ما این قدرت را داریم که جهان را آنگونه بسازیم که می خواهیم اما تنها در صورتی که شجاعت آغازی نوین داشته باشیم وبه خاطر داشته باشیم که چه نوشته شده است.  قرآن کریم به ما می گوید: «ای مردم، ما شما را مرد و زن خلق کردیم و شما را به ملت ها و قبائلی مبدل ساختیم تا یکدیگر را بشناسید. تلمود به ما می گوید: «تورات کلاً برای اشاعه صلح است.»کتاب مقدس به ما می گوید: «خوشا بحال آنان که برای برقرای صلح در میان مردم کوشش میکنند ، زیرا ایشان فرزندان خدا نامیده خواهند شد.»مردم جهان می توانند در صلح و صفا زندگی کنند.  می دانیم که مشیت الهی این است.  اکنون باید وظیفه ما در کره خاک همین باشد.  متشکرم.  خداوند به شما آرامش عطا کند 
 

++++++

 

Remarks of President Barack Obama from Egypt

 

"I am honored to be in the timeless city of Cairo, and to be hosted by two remarkable institutions. For over a thousand years, Al-Azhar has stood as a beacon of Islamic learning, and for over a century, Cairo University has been a source of Egypt’s advancement. Together, you represent the harmony between tradition and progress. I am grateful for your hospitality, and the hospitality of the people of Egypt. I am also proud to carry with me the goodwill of the American people, and a greeting of peace from Muslim communities in my country: assalaamu alaykum.

We meet at a time of tension between the United States and Muslims around the world – tension rooted in historical forces that go beyond any current policy debate. The relationship between Islam and the West includes centuries of co-existence and cooperation, but also conflict and religious wars. More recently, tension has been fed by colonialism that denied rights and opportunities to many Muslims, and a Cold War in which Muslim-majority countries were too often treated as proxies without regard to their own aspirations. Moreover, the sweeping change brought by modernity and globalization led many Muslims to view the West as hostile to the traditions of Islam.

Violent extremists have exploited these tensions in a small but potent minority of Muslims. The attacks of September 11th, 2001 and the continued efforts of these extremists to engage in violence against civilians has led some in my country to view Islam as inevitably hostile not only to America and Western countries, but also to human rights. This has bred more fear and mistrust.

So long as our relationship is defined by our differences, we will empower those who sow hatred rather than peace, and who promote conflict rather than the cooperation that can help all of our people achieve justice and prosperity. This cycle of suspicion and discord must end.

I have come here to seek a new beginning between the United States and Muslims around the world; one based upon mutual interest and mutual respect; and one based upon the truth that America and Islam are not exclusive, and need not be in competition. Instead, they overlap, and share common principles – principles of justice and progress; tolerance and the dignity of all human beings.

I do so recognizing that change cannot happen overnight. No single speech can eradicate years of mistrust, nor can I answer in the time that I have all the complex questions that brought us to this point. But I am convinced that in order to move forward, we must say openly the things we hold in our hearts, and that too often are said only behind closed doors. There must be a sustained effort to listen to each other; to learn from each other; to respect one another; and to seek common ground. As the Holy Koran tells us, “Be conscious of God and speak always the truth.” That is what I will try to do – to speak the truth as best I can, humbled by the task before us, and firm in my belief that the interests we share as human beings are far more powerful than the forces that drive us apart.

Part of this conviction is rooted in my own experience. I am a Christian, but my father came from a Kenyan family that includes generations of Muslims. As a boy, I spent several years in Indonesia and heard the call of the azaan at the break of dawn and the fall of dusk. As a young man, I worked in Chicago communities where many found dignity and peace in their Muslim faith.

As a student of history, I also know civilization’s debt to Islam. It was Islam – at places like Al-Azhar University – that carried the light of learning through so many centuries, paving the way for Europe’s Renaissance and Enlightenment. It was innovation in Muslim communities that developed the order of algebra; our magnetic compass and tools of navigation; our mastery of pens and printing; our understanding of how disease spreads and how it can be healed. Islamic culture has given us majestic arches and soaring spires; timeless poetry and cherished music; elegant calligraphy and places of peaceful contemplation. And throughout history, Islam has demonstrated through words and deeds the possibilities of religious tolerance and racial equality.

I know, too, that Islam has always been a part of America’s story. The first nation to recognize my country was Morocco. In signing the Treaty of Tripoli in 1796, our second President John Adams wrote, "The United States has in itself no character of enmity against the laws, religion or tranquility of Muslims." And since our founding, American Muslims have enriched the United States. They have fought in our wars, served in government, stood for civil rights, started businesses, taught at our Universities, excelled in our sports arenas, won Nobel Prizes, built our tallest building, and lit the Olympic Torch. And when the first Muslim-American was recently elected to Congress, he took the oath to defend our Constitution using the same Holy Koran that one of our Founding Fathers – Thomas Jefferson – kept in his personal library.

So I have known Islam on three continents before coming to the region where it was first revealed. That experience guides my conviction that partnership between America and Islam must be based on what Islam is, not what it isn’t. And I consider it part of my responsibility as President of the United States to fight against negative stereotypes of Islam wherever they appear.

But that same principle must apply to Muslim perceptions of America. Just as Muslims do not fit a crude stereotype, America is not the crude stereotype of a self-interested empire. The United States has been one of the greatest sources of progress that the world has ever known. We were born out of revolution against an empire. We were founded upon the ideal that all are created equal, and we have shed blood and struggled for centuries to give meaning to those words – within our borders, and around the world. We are shaped by every culture, drawn from every end of the Earth, and dedicated to a simple concept: E pluribus unum: "Out of many, one."

Much has been made of the fact that an African-American with the name Barack Hussein Obama could be elected President. But my personal story is not so unique. The dream of opportunity for all people has not come true for everyone in America, but its promise exists for all who come to our shores – that includes nearly seven million American Muslims in our country today who enjoy incomes and education that are higher than average.

Moreover, freedom in America is indivisible from the freedom to practice one’s religion. That is why there is a mosque in every state of our union, and over 1,200 mosques within our borders. That is why the U.S. government has gone to court to protect the right of women and girls to wear the hijab, and to punish those who would deny it.

So let there be no doubt: Islam is a part of America. And I believe that America holds within her the truth that regardless of race, religion, or station in life, all of us share common aspirations – to live in peace and security; to get an education and to work with dignity; to love our families, our communities, and our God. These things we share. This is the hope of all humanity.

Of course, recognizing our common humanity is only the beginning of our task. Words alone cannot meet the needs of our people. These needs will be met only if we act boldly in the years ahead; and if we understand that the challenges we face are shared, and our failure to meet them will hurt us all.

For we have learned from recent experience that when a financial system weakens in one country, prosperity is hurt everywhere. When a new flu infects one human being, all are at risk. When one nation pursues a nuclear weapon, the risk of nuclear attack rises for all nations. When violent extremists operate in one stretch of mountains, people are endangered across an ocean. And when innocents in Bosnia and Darfur are slaughtered, that is a stain on our collective conscience. That is what it means to share this world in the 21st century. That is the responsibility we have to one another as human beings.

This is a difficult responsibility to embrace. For human history has often been a record of nations and tribes subjugating one another to serve their own interests. Yet in this new age, such attitudes are self-defeating. Given our interdependence, any world order that elevates one nation or group of people over another will inevitably fail. So whatever we think of the past, we must not be prisoners of it. Our problems must be dealt with through partnership; progress must be shared.

That does not mean we should ignore sources of tension. Indeed, it suggests the opposite: we must face these tensions squarely. And so in that spirit, let me speak as clearly and plainly as I can about some specific issues that I believe we must finally confront together.

The first issue that we have to confront is violent extremism in all of its forms.

In Ankara, I made clear that America is not – and never will be – at war with Islam. We will, however, relentlessly confront violent extremists who pose a grave threat to our security. Because we reject the same thing that people of all faiths reject: the killing of innocent men, women, and children. And it is my first duty as President to protect the American people.

The situation in Afghanistan demonstrates America’s goals, and our need to work together. Over seven years ago, the United States pursued al Qaeda and the Taliban with broad international support. We did not go by choice, we went because of necessity. I am aware that some question or justify the events of 9/11. But let us be clear: al Qaeda killed nearly 3,000 people on that day. The victims were innocent men, women and children from America and many other nations who had done nothing to harm anybody. And yet Al Qaeda chose to ruthlessly murder these people, claimed credit for the attack, and even now states their determination to kill on a massive scale. They have affiliates in many countries and are trying to expand their reach. These are not opinions to be debated; these are facts to be dealt with.

Make no mistake: we do not want to keep our troops in Afghanistan. We seek no military bases there. It is agonizing for America to lose our young men and women. It is costly and politically difficult to continue this conflict. We would gladly bring every single one of our troops home if we could be confident that there were not violent extremists in Afghanistan and Pakistan determined to kill as many Americans as they possibly can. But that is not yet the case.

That’s why we’re partnering with a coalition of forty-six countries. And despite the costs involved, America’s commitment will not weaken. Indeed, none of us should tolerate these extremists. They have killed in many countries. They have killed people of different faiths – more than any other, they have killed Muslims. Their actions are irreconcilable with the rights of human beings, the progress of nations, and with Islam. The Holy Koran teaches that whoever kills an innocent, it is as if he has killed all mankind; and whoever saves a person, it is as if he has saved all mankind. The enduring faith of over a billion people is so much bigger than the narrow hatred of a few. Islam is not part of the problem in combating violent extremism – it is an important part of promoting peace.

We also know that military power alone is not going to solve the problems in Afghanistan and Pakistan. That is why we plan to invest $1.5 billion each year over the next five years to partner with Pakistanis to build schools and hospitals, roads and businesses, and hundreds of millions to help those who have been displaced. And that is why we are providing more than $2.8 billion to help Afghans develop their economy and deliver services that people depend upon.

Let me also address the issue of Iraq. Unlike Afghanistan, Iraq was a war of choice that provoked strong differences in my country and around the world. Although I believe that the Iraqi people are ultimately better off without the tyranny of Saddam Hussein, I also believe that events in Iraq have reminded America of the need to use diplomacy and build international consensus to resolve our problems whenever possible. Indeed, we can recall the words of Thomas Jefferson, who said: “I hope that our wisdom will grow with our power, and teach us that the less we use our power the greater it will be."

Today, America has a dual responsibility: to help Iraq forge a better future – and to leave Iraq to Iraqis. I have made it clear to the Iraqi people that we pursue no bases, and no claim on their territory or resources. Iraq’s sovereignty is its own. That is why I ordered the removal of our combat brigades by next August. That is why we will honor our agreement with Iraq’s democratically-elected government to remove combat troops from Iraqi cities by July, and to remove all our troops from Iraq by 2012. We will help Iraq train its Security Forces and develop its economy. But we will support a secure and united Iraq as a partner, and never as a patron.

And finally, just as America can never tolerate violence by extremists, we must never alter our principles. 9/11 was an enormous trauma to our country. The fear and anger that it provoked was understandable, but in some cases, it led us to act contrary to our ideals. We are taking concrete actions to change course. I have unequivocally prohibited the use of torture by the United States, and I have ordered the prison at Guantanamo Bay closed by early next year.

So America will defend itself respectful of the sovereignty of nations and the rule of law. And we will do so in partnership with Muslim communities which are also threatened. The sooner the extremists are isolated and unwelcome in Muslim communities, the sooner we will all be safer.

The second major source of tension that we need to discuss is the situation between Israelis, Palestinians and the Arab world.

America’s strong bonds with Israel are well known. This bond is unbreakable. It is based upon cultural and historical ties, and the recognition that the aspiration for a Jewish homeland is rooted in a tragic history that cannot be denied.

Around the world, the Jewish people were persecuted for centuries, and anti-Semitism in Europe culminated in an unprecedented Holocaust. Tomorrow, I will visit Buchenwald, which was part of a network of camps where Jews were enslaved, tortured, shot and gassed to death by the Third Reich. Six million Jews were killed – more than the entire Jewish population of Israel today. Denying that fact is baseless, ignorant, and hateful. Threatening Israel with destruction – or repeating vile stereotypes about Jews – is deeply wrong, and only serves to evoke in the minds of Israelis this most painful of memories while preventing the peace that the people of this region deserve.

On the other hand, it is also undeniable that the Palestinian people – Muslims and Christians – have suffered in pursuit of a homeland. For more than sixty years they have endured the pain of dislocation. Many wait in refugee camps in the West Bank, Gaza, and neighboring lands for a life of peace and security that they have never been able to lead. They endure the daily humiliations – large and small – that come with occupation. So let there be no doubt: the situation for the Palestinian people is intolerable. America will not turn our backs on the legitimate Palestinian aspiration for dignity, opportunity, and a state of their own.

For decades, there has been a stalemate: two peoples with legitimate aspirations, each with a painful history that makes compromise elusive. It is easy to point fingers – for Palestinians to point to the displacement brought by Israel’s founding, and for Israelis to point to the constant hostility and attacks throughout its history from within its borders as well as beyond. But if we see this conflict only from one side or the other, then we will be blind to the truth: the only resolution is for the aspirations of both sides to be met through two states, where Israelis and Palestinians each live in peace and security.

That is in Israel’s interest, Palestine’s interest, America’s interest, and the world’s interest. That is why I intend to personally pursue this outcome with all the patience that the task requires. The obligations that the parties have agreed to under the Road Map are clear. For peace to come, it is time for them – and all of us – to live up to our responsibilities.

Palestinians must abandon violence. Resistance through violence and killing is wrong and does not succeed. For centuries, black people in America suffered the lash of the whip as slaves and the humiliation of segregation. But it was not violence that won full and equal rights. It was a peaceful and determined insistence upon the ideals at the center of America’s founding. This same story can be told by people from South Africa to South Asia; from Eastern Europe to Indonesia. It’s a story with a simple truth: that violence is a dead end. It is a sign of neither courage nor power to shoot rockets at sleeping children, or to blow up old women on a bus. That is not how moral authority is claimed; that is how it is surrendered.

Now is the time for Palestinians to focus on what they can build. The Palestinian Authority must develop its capacity to govern, with institutions that serve the needs of its people. Hamas does have support among some Palestinians, but they also have responsibilities. To play a role in fulfilling Palestinian aspirations, and to unify the Palestinian people, Hamas must put an end to violence, recognize past agreements, and recognize Israel’s right to exist.

At the same time, Israelis must acknowledge that just as Israel’s right to exist cannot be denied, neither can Palestine’s. The United States does not accept the legitimacy of continued Israeli settlements. This construction violates previous agreements and undermines efforts to achieve peace. It is time for these settlements to stop.

Israel must also live up to its obligations to ensure that Palestinians can live, and work, and develop their society. And just as it devastates Palestinian families, the continuing humanitarian crisis in Gaza does not serve Israel’s security; neither does the continuing lack of opportunity in the West Bank. Progress in the daily lives of the Palestinian people must be part of a road to peace, and Israel must take concrete steps to enable such progress.

Finally, the Arab States must recognize that the Arab Peace Initiative was an important beginning, but not the end of their responsibilities. The Arab-Israeli conflict should no longer be used to distract the people of Arab nations from other problems. Instead, it must be a cause for action to help the Palestinian people develop the institutions that will sustain their state; to recognize Israel’s legitimacy; and to choose progress over a self-defeating focus on the past.

America will align our policies with those who pursue peace, and say in public what we say in private to Israelis and Palestinians and Arabs. We cannot impose peace. But privately, many Muslims recognize that Israel will not go away. Likewise, many Israelis recognize the need for a Palestinian state. It is time for us to act on what everyone knows to be true.

Too many tears have flowed. Too much blood has been shed. All of us have a responsibility to work for the day when the mothers of Israelis and Palestinians can see their children grow up without fear; when the Holy Land of three great faiths is the place of peace that God intended it to be; when Jerusalem is a secure and lasting home for Jews and Christians and Muslims, and a place for all of the children of Abraham to mingle peacefully together as in the story of Isra, when Moses, Jesus, and Mohammed (peace be upon them) joined in prayer.

The third source of tension is our shared interest in the rights and responsibilities of nations on nuclear weapons.

This issue has been a source of tension between the United States and the Islamic Republic of Iran. For many years, Iran has defined itself in part by its opposition to my country, and there is indeed a tumultuous history between us. In the middle of the Cold War, the United States played a role in the overthrow of a democratically-elected Iranian government. Since the Islamic Revolution, Iran has played a role in acts of hostage-taking and violence against U.S. troops and civilians. This history is well known. Rather than remain trapped in the past, I have made it clear to Iran’s leaders and people that my country is prepared to move forward. The question, now, is not what Iran is against, but rather what future it wants to build.

It will be hard to overcome decades of mistrust, but we will proceed with courage, rectitude and resolve. There will be many issues to discuss between our two countries, and we are willing to move forward without preconditions on the basis of mutual respect. But it is clear to all concerned that when it comes to nuclear weapons, we have reached a decisive point. This is not simply about America’s interests. It is about preventing a nuclear arms race in the Middle East that could lead this region and the world down a hugely dangerous path.

I understand those who protest that some countries have weapons that others do not. No single nation should pick and choose which nations hold nuclear weapons. That is why I strongly reaffirmed America’s commitment to seek a world in which no nations hold nuclear weapons. And any nation – including Iran – should have the right to access peaceful nuclear power if it complies with its responsibilities under the nuclear Non-Proliferation Treaty. That commitment is at the core of the Treaty, and it must be kept for all who fully abide by it. And I am hopeful that all countries in the region can share in this goal.

The fourth issue that I will address is democracy.

I know there has been controversy about the promotion of democracy in recent years, and much of this controversy is connected to the war in Iraq. So let me be clear: no system of government can or should be imposed upon one nation by any other.

That does not lessen my commitment, however, to governments that reflect the will of the people. Each nation gives life to this principle in its own way, grounded in the traditions of its own people. America does not presume to know what is best for everyone, just as we would not presume to pick the outcome of a peaceful election. But I do have an unyielding belief that all people yearn for certain things: the ability to speak your mind and have a say in how you are governed; confidence in the rule of law and the equal administration of justice; government that is transparent and doesn’t steal from the people; the freedom to live as you choose. Those are not just American ideas, they are human rights, and that is why we will support them everywhere.

There is no straight line to realize this promise. But this much is clear: governments that protect these rights are ultimately more stable, successful and secure. Suppressing ideas never succeeds in making them go away. America respects the right of all peaceful and law-abiding voices to be heard around the world, even if we disagree with them. And we will welcome all elected, peaceful governments – provided they govern with respect for all their people.

This last point is important because there are some who advocate for democracy only when they are out of power; once in power, they are ruthless in suppressing the rights of others. No matter where it takes hold, government of the people and by the people sets a single standard for all who hold power: you must maintain your power through consent, not coercion; you must respect the rights of minorities, and participate with a spirit of tolerance and compromise; you must place the interests of your people and the legitimate workings of the political process above your party. Without these ingredients, elections alone do not make true democracy.

The fifth issue that we must address together is religious freedom.

Islam has a proud tradition of tolerance. We see it in the history of Andalusia and Cordoba during the Inquisition. I saw it firsthand as a child in Indonesia, where devout Christians worshiped freely in an overwhelmingly Muslim country. That is the spirit we need today. People in every country should be free to choose and live their faith based upon the persuasion of the mind, heart, and soul. This tolerance is essential for religion to thrive, but it is being challenged in many different ways.

Among some Muslims, there is a disturbing tendency to measure one’s own faith by the rejection of another’s. The richness of religious diversity must be upheld – whether it is for Maronites in Lebanon or the Copts in Egypt. And fault lines must be closed among Muslims as well, as the divisions between Sunni and Shia have led to tragic violence, particularly in Iraq.

Freedom of religion is central to the ability of peoples to live together. We must always examine the ways in which we protect it. For instance, in the United States, rules on charitable giving have made it harder for Muslims to fulfill their religious obligation. That is why I am committed to working with American Muslims to ensure that they can fulfill zakat.

Likewise, it is important for Western countries to avoid impeding Muslim citizens from practicing religion as they see fit – for instance, by dictating what clothes a Muslim woman should wear. We cannot disguise hostility towards any religion behind the pretence of liberalism.

Indeed, faith should bring us together. That is why we are forging service projects in America that bring together Christians, Muslims, and Jews. That is why we welcome efforts like Saudi Arabian King Abdullah’s Interfaith dialogue and Turkey’s leadership in the Alliance of Civilizations. Around the world, we can turn dialogue into Interfaith service, so bridges between peoples lead to action – whether it is combating malaria in Africa, or providing relief after a natural disaster.

The sixth issue that I want to address is women’s rights.

I know there is debate about this issue. I reject the view of some in the West that a woman who chooses to cover her hair is somehow less equal, but I do believe that a woman who is denied an education is denied equality. And it is no coincidence that countries where women are well-educated are far more likely to be prosperous.

Now let me be clear: issues of women’s equality are by no means simply an issue for Islam. In Turkey, Pakistan, Bangladesh and Indonesia, we have seen Muslim-majority countries elect a woman to lead. Meanwhile, the struggle for women’s equality continues in many aspects of American life, and in countries around the world.

Our daughters can contribute just as much to society as our sons, and our common prosperity will be advanced by allowing all humanity – men and women – to reach their full potential. I do not believe that women must make the same choices as men in order to be equal, and I respect those women who choose to live their lives in traditional roles. But it should be their choice. That is why the United States will partner with any Muslim-majority country to support expanded literacy for girls, and to help young women pursue employment through micro-financing that helps people live their dreams.

Finally, I want to discuss economic development and opportunity.

I know that for many, the face of globalization is contradictory. The Internet and television can bring knowledge and information, but also offensive sexuality and mindless violence. Trade can bring new wealth and opportunities, but also huge disruptions and changing communities. In all nations – including my own – this change can bring fear. Fear that because of modernity we will lose of control over our economic choices, our politics, and most importantly our identities – those things we most cherish about our communities, our families, our traditions, and our faith.

But I also know that human progress cannot be denied. There need not be contradiction between development and tradition. Countries like Japan and South Korea grew their economies while maintaining distinct cultures. The same is true for the astonishing progress within Muslim-majority countries from Kuala Lumpur to Dubai. In ancient times and in our times, Muslim communities have been at the forefront of innovation and education.

This is important because no development strategy can be based only upon what comes out of the ground, nor can it be sustained while young people are out of work. Many Gulf States have enjoyed great wealth as a consequence of oil, and some are beginning to focus it on broader development. But all of us must recognize that education and innovation will be the currency of the 21st century, and in too many Muslim communities there remains underinvestment in these areas. I am emphasizing such investments within my country. And while America in the past has focused on oil and gas in this part of the world, we now seek a broader engagement.

On education, we will expand exchange programs, and increase scholarships, like the one that brought my father to America, while encouraging more Americans to study in Muslim communities. And we will match promising Muslim students with internships in America; invest in on-line learning for teachers and children around the world; and create a new online network, so a teenager in Kansas can communicate instantly with a teenager in Cairo.

On economic development, we will create a new corps of business volunteers to partner with counterparts in Muslim-majority countries. And I will host a Summit on Entrepreneurship this year to identify how we can deepen ties between business leaders, foundations and social entrepreneurs in the United States and Muslim communities around the world.

On science and technology, we will launch a new fund to support technological development in Muslim-majority countries, and to help transfer ideas to the marketplace so they can create jobs. We will open centers of scientific excellence in Africa, the Middle East and Southeast Asia, and appoint new Science Envoys to collaborate on programs that develop new sources of energy, create green jobs, digitize records, clean water, and grow new crops. And today I am announcing a new global effort with the Organization of the Islamic Conference to eradicate polio. And we will also expand partnerships with Muslim communities to promote child and maternal health.

All these things must be done in partnership. Americans are ready to join with citizens and governments; community organizations, religious leaders, and businesses in Muslim communities around the world to help our people pursue a better life.

The issues that I have described will not be easy to address. But we have a responsibility to join together on behalf of the world we seek – a world where extremists no longer threaten our people, and American troops have come home; a world where Israelis and Palestinians are each secure in a state of their own, and nuclear energy is used for peaceful purposes; a world where governments serve their citizens, and the rights of all God’s children are respected. Those are mutual interests. That is the world we seek. But we can only achieve it together.

I know there are many – Muslim and non-Muslim – who question whether we can forge this new beginning. Some are eager to stoke the flames of division, and to stand in the way of progress. Some suggest that it isn’t worth the effort – that we are fated to disagree, and civilizations are doomed to clash. Many more are simply skeptical that real change can occur. There is so much fear, so much mistrust. But if we choose to be bound by the past, we will never move forward. And I want to particularly say this to young people of every faith, in every country – you, more than anyone, have the ability to remake this world.

All of us share this world for but a brief moment in time. The question is whether we spend that time focused on what pushes us apart, or whether we commit ourselves to an effort – a sustained effort – to find common ground, to focus on the future we seek for our children, and to respect the dignity of all human beings.

It is easier to start wars than to end them. It is easier to blame others than to look inward; to see what is different about someone than to find the things we share. But we should choose the right path, not just the easy path. There is also one rule that lies at the heart of every religion – that we do unto others as we would have them do unto us. This truth transcends nations and peoples – a belief that isn’t new; that isn’t black or white or brown; that isn’t Christian, or Muslim or Jew. It’s a belief that pulsed in the cradle of civilization, and that still beats in the heart of billions. It’s a faith in other people, and it’s what brought me here today.

We have the power to make the world we seek, but only if we have the courage to make a new beginning, keeping in mind what has been written.

The Holy Koran tells us, “O mankind! We have created you male and a female; and we have made you into nations and tribes so that you may know one another.”

The Talmud tells us: “The whole of the Torah is for the purpose of promoting peace.”

The Holy Bible tells us, “Blessed are the peacemakers, for they shall be called sons of God.”

The people of the world can live together in peace. We know that is God’s vision. Now, that must be our work here on Earth. Thank you. And may God’s peace be upon you."

 

 

اوباما: آمریکا آماده پیشرفت در روابط با ایران است

 

رئیس جمهوری آمریکا خواستار تلاش برای رفع سوء تفاهم بین آمریکاییان و مسلمانان شده و از ایران دعوت کرده است برای بهبود روابط با ایالات متحده تلاش کند.

روز پنجشنبه، 4 ژوئن (14 خرداد)، باراک حسین اوباما، رئیس جمهوری آمریکا، در سخنرانی در دانشگاه قاهره، پایتخت مصر، دیدگاه های خود را در مورد جهان اسلام، روابط غرب و ایالات متحده با مسلمانان، و راه های گسترش و بهبود این روابط از جمله با ایران را تشریح کرد.

رئیس جمهوری آمریکا در بخشی از سخنان خود که به روابط آمریکا و ایران اختصاص داشت، به تحولات تاریخی در روابط دو کشور و اختلاف بر سر برنامه های هسته ای جمهوری اسلامی پرداخت و با تاکید بر "علاقه مشترک آمریکاییان و مسلمانان به موضوع حقوق و مسئولیت کشورهای مختلف در زمینه جلوگیری از گسترش جنگ افزارهای اتمی،" گفت که برنامه اتمی ایران منشا تنش بین ایالات متحده و این کشور بوده است.

آقای اوباما گفت که برای چندین سال است که ایران مخالفت با آمریکا را وجه مشخصه خود قرار داده اما تاریخچه روابط بین دو کشور فراز و نشیب های فراوانی داشته است.

رئیس جمهوری آمریکا در اشاره به سقوط دولت دکتر محمد مصدق، گفت که در میانه جنگ سرد، دولتی که به شیوه ای دموکراتیک در ایران انتخاب شده بود سرنگون شد و ایالات متحده در سقوط این دولت نقشی ایفا کرد.

وی گفت که پس از وقوع انقلاب اسلامی، ایران در گروگانگیری و اقدامات خشونت آمیز علیه نظامیان و شهروندان غیرنظامی آمریکا دست داشته است و افزود "همگان از تاریخجه این تحولات آگاهی دارند اما به جای اینکه ما اسیر گذشته ها باقی بمانیم، برای رهبران و مردم ایران روشن ساخته ایم که کشور من آماده است به پیش حرکت کند."

رئیس جمهوری آمریکا افزود سئوالی که اکنون مطرح است این نیست که ایران با چه چیزی ضدیت دارد بلکه سئوال این است که این کشور مایل است چه آینده ای بنا سازد.

آقای اوباما گفت که البته فائق آمدن بر چندین دهه بی اعتمادی بین دو کشور آسان نیست اما می توان با شهامت، صداقت و عزم راسخ در این راه گام برداشت و افزود که اگرچه مسایل متعددی برای گفتگو بین دو کشور وجود دارد، اما ایالات متحده آماده است بدون پیشرفت و بر اساس احترام متقابل، در این مسیر گام نهد.

رئیس جمهوری آمریکا گفت که "در عین حال، برای همگان آشکار است که تا آنجا که به تسلیحات اتتمی مربوط می شود، ما به نقطه ای تعیین کننده رسیده ایم" و افزود که جلوگیری از بروز مسابقه تسلیحات اتمی در خاورمیانه که می تواند منطقه و جهان را به مسیری خطرناک بیاندازد، تنها به نفع آمریکا نیست.

آقای اوباما افزود که می تواند نظر کسانی را درک کند که می گویند چرا بعضی کشورها اسلحه اتمی دارند اما دیگران از این تسلیحات محروم هستند و معثقد است هیچ کشور واحدی نباید تعیین کند کدام ملت هایی باید دارای اسلحه اتمی باشند و کدام کشورها باید از این تسلیحات محروم بمانند و به همین دلیل هم قویا بر تعهد آمریکا به پیشروی به سوی جهانی عاری از تسلیحات هسته ای تاکید دارد.

وی افزود "هر ملتی، از جمله ایران، باید از حق دسترسی به توانایی هسته ای صلح آمیز برخوردار باشد به این شرط که به مسئولیت های خود در چارچوب پیمان منع گسترش تسلیحات هسته ای عمل کند."

رئیس جمهوری آمریکا ابراز امیدواری کرد که تمامی کشورهای منطقه به تعهداتی که در چارچوب اپن پیمان دارند عمل کنند.

روابط آمریکا و جهان اسلام

آقای اوباما در آغاز سخنان خود گفت که در حال حاضر بین ایالات متحده و مسلمانان در نقاط مختلف جهان تنش هایی وجود دارد که بخشی از آن ناشی از سوابق تاریخی و بخشی دیگر نتیجه تحولات و تغییراتی است که در سال های اخیر روی داده است.

از جمله تحولات سال های اخیر، وی به ظهور افراط گرایی اسلامی و عملیات خشونت آمیز گروه های تندرو، از جمله حملات انتحاری یازدهم سپتامبر سال 2001 در آمریکا اشاره کرد که، به گفته وی، سوء ظن برخی از آمریکاییان و به طور کلی، غربی ها را نسبت به برخی مسلمانان برانگیخته است.

آقای اوباما گفت که در مقابل، وقایعی مانند عملیات نظامی نیروهای به رهبری آمریکا علیه رژیم طالبان در افغانستان و حمله به عراق باعث شده است تا زمینه ای برای تبلیغات منفی علیه اهداف ایالات متحده در جهان اسلام فراهم آید.

رئیس جمهوری آمریکا از جنگ افغانستان دفاع کرد و گفت که این عملیات با شرکت چهل و شش کشور به منظور مقابله با افراط گرایی و تروریسم به اجرا گذاشته شده و هدف آن کسانی بوده است که نه تنها مردم آمریکا، بلکه مسلمانان را نیز هدف حمله قرار داده اند و تعالیم قرآن در مورد محترم شماردن جان افراد بی گناه را نادیده گرفته اند.

باراک اوباما در عین حال گفت که می داند که مساله فعالیت تندروهای اسلامگرا در افغانستان و پاکستان تنها از راه نظامی حل نمی شود و به همین دلیل نیز ایالات متحده برنامه گسترده ای را برای کمک به پیشرفت اقتصادی و اجتماعی در این دو کشور تدوین کرده است.

در مورد عراق، باراک اوباما گفت که برخلاف جنگ افغانستان، عملیات نظامی علیه عراق بر مردم آمریکا تحمیل نشد بلکه ایالات متحده به اختیار خود ورود به این جنگ را انتخاب کرد و به همین دلیل هم در این مورد نه تنها در آمریکا، بلکه در سرتاسر جهان اختلاف نظر وجود داشته است.

رئیس جمهوری آمریکا در عین حال گفت که به اعتقاد وی، با وجود مشکلاتی که جنگ عراق در پی آورده، وضعیت مردم عراق در حال حاضر از شرایط آنان تحت حکومت استبدادی صدام حسین بهتر است هر چند جنگ عراق به آمریکا نیز آموخته که لازم است در اقدامات آینده خود، نخست در صدد کسب توافق و حمایت بین المللی برآید.

باراک اوباما بخش دیگری از سخنان خود را به بحران خاورمیانه اختصاص داد و گفت که لازم است رنج مردم فلسطین پایان یابد و افزود که راه حل منصفانه برای این بحران، تاسیس کشور مستقل فلسطینی و همزیستی آن با اسرائیل است به نحوی که مردم اسرائیل نیز از امنیت و ارتباط سازنده با سایر کشورها برخوردار باشند.

آقای اوباما در این سخنرانی به مساله بحث برانگیز گسترش دموکراسی نیز پرداخت و ضمن تاکید بر اینکه در تعهد ایالات متحده به حمایت از نظام های مبتنی بر اراده مردم استوار است، بر این باور است که هیچ ملتی نمی تواند و نباید نظام مورد نظر خود را بر کشور دیگری تحمیل کند.

باراک اوباما در بخش های دیگری از این سخنرانی دیدگاه های خود در زمینه حق برخورداری از آزادی مذهب در تمامی کشورها و برای پیروان تمامی ادیان و مذاهب و همچنین از حقوق زنان را هم مطرح ساخت.

 

 

 

-------------

 
 

فلسطین و اسرائیل

و مسائل مختلف مربوط به خاورمیانه

در فضای صلح سرد نیز خون همچنان در خاورمیانه جاری است

مناسبتها

    

آشنائی با کشورهای جهان

اخبار جهان

 اسکاندیناوی در رسانه های خبری ایران

نروژ در رسانه های خبری ایران

سازمان ملل و گزارشات مربوط به آن

عراق

ترکیه

کشور پاکستان

خاورمیانه

"آذربايجان"

افغانستان

 

فلسطین

 

 

بازگشت به صفحه اصلي      

بازگشت به صفحه اخبار

بالا
 

 صالح موسوی  www.kallaj.com ©  Saleh Mousavi